علي بن حسين انصارى شيرازى
410
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
پاى را نافع بود و ملط معده بود و مغثى چون بسيار خورند و مصلح وى ابازير گرم بود و سعتر و نمك و انجدان مخيض بهترين آن بود كه از شير گاو جوان بود بشيرازى دوغ خوانند و صفت آن در لبن حامض گفته شد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بفتح ميم و كسر يا به فارسى دوغ و بتركى ايبران و بهندى چهاچه نامند مداد نيكوترين آن بود كه سبكوزن و سياهى بغايت بود و طبيعت همه انواع آن كرم بود و مجفف الا هندى كه فولس وى را از مبردات شمرده است و چون بر ورم گرم طلا كنند نافع بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : مداد بكسر ميم لغت عربيست و آن را حبر بكسر حا نيز مىگويند و به فارسى مركب نامند مرجان در بسد گفته شد مرزنجوش مروقوش گويند بپارسى مرزنكوش گويند و به عربى اذان الفار و در الف گفته شد و طبيخ وى استسقا را نافع بود و پنج درم از وى شرى بلغمى را سود دارد و عسر البول و مغص را نافع بود و اسحق گويد مضر بود بمثانه و مصلح وى تخم خرفه بود و بدل آن افسنين رومى بود و گويند دو وزن آن خرماجوز بود و گويند بدل آن ورق ياسمين بود و گويند نيم وزن آن فلفل بود صاحب تحفه مىنويسد : معرب از مرزنكوش فارسى و غير اذان الفار است چه اصلا برگ آن شبيه به گوش موش نيست و از جمله رياحين خوشبو است برگش طولانى و كمعرض رنگش سفيد مايل بسرخى و تخمش مانند تخم ريحان و شفاف است ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : مرزنگوش را بتازى عنقز و بعضى سمسق گفتهاند و آن را بيونانى سمسحون و به لاتينى بيرساء نامند لاتين ORIGANUM MAJORANA فرانسه MARJOLAINE انگليسى SWEET MAJORAM مران ماليا خوانند و آن درختى است باريك و دراز و چوب وى نيزه سازند و در ملك شام بسيار بود و ورق آن زرد بود و در وى قبضى بود و تجفيفى و عصاره ورق آن چون بياشامند يا ورق آن با شراب ضماد كنند گزندگى افعى را نافع بود و پوست درخت وى چون بسوزانند و با آب بر جرب مالند نافع بود و قلع كند و نشاره چوب وى كشنده بود چون بياشامند ابن مؤلف گويد در ميوه درخت مران عفوصتى عظيم بود نزديك به مازو و عصاره وى يعنى عصاره ورق وى چون بياشامند بگزندگى افعى را نافع بود مرّ صمغى است كه بيونانى سمرنا خوانند و وى خالص بود و مغشوش بود و غش آن بعضى با يتوعات كنند كه آن را بارماشى و فارفايس خوانند و آن نوع كشنده بود و نيكوترين مر آن بود كه بسرخى مايل بود و خوشبوى و زرين و صافى بود بغايت تلخ و طبيعت آن تلخ بود در سيوم و خشك بود در دويم و وى مفتح و محلل رياح بود و در وى قبضى و لزاقى بود و در داروهاى بزرگ مستعمل كنند از بسيارى منفعت آن و وى منع عفونت كند تا به حدى كه ميت را از تغيير و نتن بازدارد بوى دهان خوش كند و ورمهاى بلغمى را نافع بود و اگر با افسنتين يا ترمس يا عصاره سداب حقنه سازند حيض براند و بچه بيرون آورد به زودى و اگر مقدار باقلائى كه آن دوازده قيراط بود بياشامند سرفه مزمن و عسر النفس و درد پهلوها و سينه و اسهال و قرحهء امعا را نافع بود و آواز را صافى كند و كرم بكشد و چون با شراب بياميزند و در شيب بغل بمالند گند وى زايل كند و چون با شراب و